ای هستی بخش دانای بزرگ هر آینه با اندیشه ای پاک و دلی روشن بتو نزدیک شده وبدیدارت نایل خواهم شد. پروردگارا پاداشی که تنها در پرتو راستی بدست میاید ومومنین را خوشبخت میسازد در هر دو جهان مادی ومعنوی بما ارزانی دار
23 Feb 2021
کاش میشد
کاش میشد خاطره های بدمون نقش دیوار دل خسته بشه .بیمره از توی ذهنمون بره با نگاهی دفترش بسته بشه. کاش میشد امروز و فردا نکنیم توی لحظه های خوب غرق بشیم. کاش میشد این دل وامونده ما غرق رویاهای واهیمون نشه. کاش میشد عشق باشه نه هیچ و پوچ دلامون عاشق خورشید بشه باز. کاش میشد بهار بیاد تو دل من این زمستون خزونی سر بیاد. کاش میشد خواب بیاد تو چشم من توی رویام تو باشی با خنده هات. توی لبخند توگم بشم برم نقش دیوار بشم آرووم بگیرم. کاش میشد بهار بیاد سبز بشم یه گل آبی یا که بنفش بشم. لب رود عشق تو من بشینم یا که تا اقیانوس قلبت برم. توی دریای چشات گم بشم و تا ابد توی دلت جا بگیرم.
11 Feb 2021
حسنک کجایی
محمد پرنیان، شعر بسیار مشهور حسنک کجایی را در سال 1349 و در 19 سالگی سرود.
این شعر با تصویرگری خود او توسط شرکت سهامی انتشار به چاپ رسید و در میان علاقهمندان ادبیات دلالتهایی فراتر از یک شعر کودکان یافت.
پرنیان در سالهای پیش از پیروزی انقلاب به دلیل نوشتن این شعر بارها توسط ماموران مورد مواخذه قرار گرفته و مدتی را نیز به همین دلیل در زندان گذرانده بود. او پس از خلاصی از زندان شاه به شمالکشور رفت و تا انتهای عمر همان جا ماند. وی در خرداد ماه امسال و در در 72 سالگی در اثر ایست قلبی بدرود حیات گفت
8 Feb 2021
مال باغ ونکم
درد دل یک شرقی تنها با همه آدم ها
8 Feb 2021
تو شاخ نیستی گولاخی
اندر باب ساشا صبحانی و دیگر شاخ های مجازی اینها شاخ نیستند اینها گولاخند
7 Feb 2021
زمانه بی های و هوی داف پرست
در این برنامه به الگوی زن ایرانی میپردازیم و چند خطی از نوشته های بی بی مریم بختیاری را برای شما عزیزان میخوانیم چرا که الگوی زن ایرانی داف های مجازی شاخ های مجازی و گولاخ های مجازی نیست و نخواهد بود
7 Feb 2021
پایان نزدیک است
دیکتاتور به پایان سلام کن بی بی مریم بیدار شده ! هموطن برخیز شاخ مجازی نساز این ها همه گولاخی بیش نیستند
22 Jan 2020
هفت شهر عشق
Years ago I saw that beautiful face, I thought if I have that soul I will be happy. That beautiful face face faded away in time. I never had it and it’s memory was burriend in the back of my mind. I then saw those beautiful blue eyes, I wished for it and said to myself if I have those eyes I will be happy. Much to my surprise the eyes came to me. I got them but with it I had no happiness in me, all was worries, cicking, yelling, sadness and sarrow. Then I thought if I have that beautiful house I will be happy. The house took away my sanity, my mind, my soul, my dignity. It was all gone, I was in the house but the house was not a home. I then was high, suddenly dawned on me it was not the house the eye the face that I needed to feel good. It was love and happiness that I need in life to feel good. But the source of love and happiness was not outside of my body it was all within me. And in that moment I was in love I was happy I was buzzing. No face, no eyes, no house could have done it for me! It was me all and all in me. After all like Rumi says “Your task is not to seek for love, but merely to seek and find all the barriers within yourself that you have built against it.”
18 Jan 2020
روز رستاخیز
برایت مینویسم از کنج قلبم از خطرات تلخم تنیده در هزار توی زمان
از سایه های مدام نکبت و ترس از سوخته لاشه خاطرات عشق
همان عشقی که هرگز دستانم لمسش نکرد و از دور رفتنش را دیدم
سوختم وساختم او سالهاست که رفته است و من با یادش عشق بازی میکنم
دکتر ها میگویند دچار سندرم استکهلم شده ام خود اما میدانم که عذرای خلوت نشین شده ام برای تاریخ میگویم که این روز های نکبت زده تلخ میگذرد و این خفته چند برمیخیزد رستاخیز ما نزدیک است و شاید روزی من آن عشق را در رگ و ریشه خود حس کنم
برایت مینویسم
برای چشمانت به گاهی
برای تاریخ
برای روز رستاخیز
Host of هذیان?
Claim your podcast to manage its listing and keep your show details accurate.
Pod Engine is an independent podcast discovery and analytics service and is not affiliated with or endorsed by this podcast. Artwork and show content belong to their owners. Full legal notice.